پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

254

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ولى اين زمان لشكر اپامينونداس به اين سرزمين تاخته مىچاپيدند و مىسوختند و در خاكى كه تاكنون پاى دشمن نديده و در دره همايون ايوروتاس « 1 » تا كشت‌زارهاى نزديك شهر ويرانى دريغ نمىگفتند بىآنكه از كسى ايستادگى ببينند . زيرا اگيسيلاوس غدغن كرد كه كسى با آن لشكر بيمناك روبه‌رو نگردد و به اين بسنده نمود كه به استوارى شهر بكوشد و در جاهايى كه مىبايست پاسبانان برگمارد . ثبيسيان او را با نام ياد كرده مىگفتند : اين آتش را تو افروخته‌اى و اين بدبختى را بر اسپارت تو باعث بوده‌اى ! كنون اگر توانستى خود را نگهدارى كن ! ولى او شكيبايى نموده هرگز پرواى اين سر كوفتها را نمىكرد . چيزى كه هست گرفتارى تنها اين يكى نبود . در درون شهر هم غوغاهايى برانگيخته مىشد . پيرمردان اين پيش‌آمد را برنتافته ناشكيبايى مىنمودند همگى فرياد برمىداشتند . زنان حال بدتر از ايشان داشتند و از ديدن آتشهاى دشمن در خاك خود زبان به هر نكوهش باز مىنمودند . از آن سوى او خويشتن شكوه خود را از دست رفته مىديد و چون انديشه مىكرد كه روزى كه به تخت نشسته اسپارت چه حالى داشته و كنون به چه حالى افتاده سخت غمگين مىگرديد . اين لاف را هميشه او مىزد كه زنان اسپارت هيچ‌گاه آتش دشمنى را تماشا نكرده‌اند و كنون مىديد آن لاف نيز بى جا گرديده . گفته‌اند هنگامى انتالكيداس با چند تنى از آتنيان به گفتگو پرداخته و آنان به خود باليده مىگفتند : بارها آتنيان اسپارتيان را از رود كفيسوس « 2 » بيرون رانده‌اند . انتالكيداس پاسخ داد : ولى اسپارتيان يك بار هم آتنيان را از رود ايوروناس بيرون نرانده‌اند . نيز يكى از مردم اسپارت هنگامى با مردى از شهر آرگوس همراه بوده و آرگوس به خود باليده گفت : چه بسيار اسپارتيان كه زير خاك آركوس مىخوابند . اسپارتى پاسخ داده گفت :

--> ( 1 ) . Iurotas ( 2 ) . Cephisus